Crazy talking
◷
تاریخ انتشار: 1398/11/5 | ساعت: 4:51
اون شب که تو راه خونه تو صندلیم مچاله شده بودم حسش کردم.یه نسخه از من ،تو یه دنیای موازیتو ماشین مردی که من نمیشناسمش نشسته بود و وقتی کاورِ زمزمه وار city of stars از پلی لیستی که برای ماشینش حاضر کرده بود پخش شد ،ازش خواست وسط جاده بزنه کنار و باهاش برقصن! بعد از اجرای کواگروفی که لایق هوای سرد بی...
روز شانزدهم
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 15:36
هرکسی حق داره وسط یه پیاده رو شلوغ بشینه رو زمین زانو هاشو بغل کنه.
وقتی چهار صبح از خواب میپری به چی فکر میکنی
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 15:36
روزای زیادی غر زدم و تهش نوشتم : "ولی شاید دلیل همه ی ناامید شدنام اینه که از آدمای اشتباهی انتظار دارم."تو نمیتونی همه رو به زاویه دید خودت دعوت کنی.نمیتونی صورت یکیو بگیری تو دستات و بگی ببین فرامو
روز اول
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/28 | ساعت: 18:40
تو بازه ی از زندگیم هستم که به شدت نیاز دارم نشونه هارو یادم بمونه.تصمیم گرفتم ثبتشون کنم چون هیچ ایده ی بهتری برای رفع حواس پرتی هام ندارم.امروز روز اول از ترم تابستونیه که قراره متفاوت از قبلیا بگذ
روز دوم
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/28 | ساعت: 18:40
"گرفتاری ها کم نیست".فروشنده سوپرمارکت سر کوچه مون در جواب "چه خبر" من اینو گفت. و آره من اونی ام که از فروشنده سوپر مارکت حین کارت کشیدن میپرسه چه خبر !امشب که رو اُپن نشستم و شام دیروقت میخورم و شم
روز سوم
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/28 | ساعت: 18:40
امروز سومین روزیه که برگشتم به خونه ی تبریز .یچه ها خونه رو انقدر کثیف ترک کرده بودن که چند ساعت اول زیر پنجره نشستم،زانو هامو بغل کردم و واسه مدت نسبتا طولانی اطرافو نگاه کردم تا بتونم ارتباط برقرار
روز هفتم
◷
تاریخ انتشار: 1398/4/28 | ساعت: 18:40
جنگل بهم ایمیل زد که کتابی که میخواستم رو آوردن.نتونستم خونه بمونم و اینترنتی سفارشش بدم.دوش آب سرد گرفتم و زدم بیرون.هوای رشت هوای بعد بارونه مرطوب و اعصاب خرد کن هر از چند دقیقه ای نسیم خنکی میاد و
ابرو به من کج نکن
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/25 | ساعت: 12:50
آشنایی من و فرخی سیستانی با صدای مهدی احمدی و اون خوانش بی حس و حالش تو چند دقیقه اول فیلم شب های روشن بود. که عاشق به یارش میگه میدونستم بی وفایی ولی نه دیگه در این حد.به دلم افتاده بود که ول میکنی
خوش شانس ترین
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/14 | ساعت: 11:23
چقدر شانس لازمه برای تو این بازه زمانی، بین هر دوره تاریخی دیگه ای رو این سیاره،بین همه ی اجرام اسمانی تو این کشور ، تو این شهر و تو این خیابون و تو این کوچه و به عنوان عضوی از این خانواده زندگی کردن ؟ امشب..خوش به حال من!
Immortality
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/14 | ساعت: 11:23
شاید باید این رو تعریف میکردم که اخرین روزهای نود و شش پیام ابراز دلتنگی از یه دوست قدیمی بهم رسید.طبیعتا کلیشه ی تغییر با شروع سال جدید و هجوم متون حلالیت های تلگرامی بی تاثیر نبوده اما بحث این نیس
لفت اورز
◷
تاریخ انتشار: 1397/6/14 | ساعت: 11:23
گاها همه ی چیزی که نیاز داری یه مکالمه ی عجیب با یه غریبه ی تحمی تخیلی وسط پارکه ! بپرسه هی تو برنامه ت چیه ؟ جواب بدم حرف زدن ازش عجیبه.بزار ببینم.ام..تقریبا مسافرم فردا برمیگردم شهری که توش درس میخو
احتمال شیرین
◷
تاریخ انتشار: 1397/2/20 | ساعت: 22:43
داستان بعضی جریانا شبیه داستان دندون های خرابه!شنیدم که راج
مزرعه ای که همه میخوان ؟!
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/28 | ساعت: 13:32
اول هفته دوست پسر یکی از هم اتاقیا پیشنهاد داد بازی انلاین hay day رو نصب کنن بلکه اونجا بتونن مزرعه درست درمونی رو مدیریت کنن و تشکیل زندگی بد
وضعیت فعلی
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/6 | ساعت: 21:57
? Will it be easy _ ! Nope + ? Worth it _ ! Absolutely +
به فاصله ی بیخ گوش
◷
تاریخ انتشار: 1396/11/6 | ساعت: 21:57
دیروز از یکی از بچه ها شنیدم یه نفر وسط کتابخونه مرکزی دانشگاه بین درس خوندن از جاش بلند شده و خودشو زده راوی بعد از نگاه کردن به سر تا پام گفت فکر میکنم مثل تو آناتومی مقایسه ای پاس میکرده !من ولی تمام فکرم این بود که چی میتونه سر یه طفلک درمونده بیاد که حس کنه این تموم کاریه که از دستش برمیاد.به ا...
وضعیت فعلی
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/12 | ساعت: 14:28
? Will it be easy _ ! Nope + ? Worth it _ ! Absolutely +
حال نوشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/28 | ساعت: 6:20
اولین سالگردت برات نوشته بودم ،مرور بعضی اتفاقا هرچقدر ازشون بگذره درد داره.و من حالم ازت بهم می خوره.که نبودنت انقدر درد داره.که باید به مرور کمتر میشد ولی نمیشه.نوشته بودم ازت متنفرم چون هنوز این همه دوستت دارم. هنوز منتظرم از بیمارستان برگردی خونه حکم بازی کنیم.ببریم از بقیه.بگی جمع کن بریم که ای...
به نکته سنجی عبارت "خارجیا رو ببین ماهن در همه جهات"
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/26 | ساعت: 19:50
# کلیشه_برعکس با هدف طعنه زدن به کلیشه های جنسیت گرا راه افتاده.که حقیقتا محترم و خلاقانه ست. نشون میده شنیدن این سری حرف ها چه حسی داره.اگه بدون خوندن این توضیح به یکی از جملات برمیخوردین اولین واکنشتون این بود که عه چه معنی میده حتما اشتباه تایپیه :)) ولی نیست.اثبات اینه که در رابطه با باورایی که ...
دایی کوروش
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/26 | ساعت: 19:50
مامان من بعد از بند دلش, از تمامی عالم رو کوروش تهامی کراش داره ! چند سال پیش ها یه بار به روش اوردم واسه رفع لحظه ای عذاب وجدان گفت بی حیا جای داداشمه =)) و من قبول کردم.چون..تکلیف چیه ؟! امروز رفته بودم واسش اب میوه بخرم و اون بیرون سوپر مارکت منتظر بود.از تلویزیون کوچیک مغازه تکرار کتاب باز پخش م...
روز نوشت
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/26 | ساعت: 19:50
از صبح زود دیروز دنبال خونه بودم.در یکی از خسته ترین حالات روحیم،واسه خودم اب البالو خریدم و همینجور که پارک رو تا بنگاه بعدی پیاده روی میکردم پای تلفن براش تعریف کردم کهصبح به مشاور املاکیه میگفتم خب بافت یاخچیان قدیمی تر از ولیعصره.من اونجا به هایپر مارکتا و رستورانا و داروخونه و میوه فروشی دسترسی...