خرید بک لینک
آشنایی من و فرخی سیستانی با صدای مهدی احمدی و اون خوانش بی حس و حالش تو چند دقیقه اول فیلم شب های روشن بود.
که عاشق به یارش میگه
میدونستم بی وفایی ولی نه دیگه در این حد.به دلم افتاده بود که ول میکنی میری،بله هرچی قراره سر آدم بیاد بهش الهام میشه

آخرشم میگه " منو اینجوری خوار و خفیف نگاه نکن اگه با من به دربار شاه بیای میبینی من اونجاچه کیا بیایی دارم و واسه خودم کسی هستم"

تو ترافیک یادش افتادم ،دل بده بهش :


دل من همی داد گفتی گوایی / که باشد مرا روزی از تو جدایی

بلی هر چه خواهد رسیدن به مردم / بر آن دل دهد هر زمانی گوایی من

این روز را داشتم چشم وزین غم / نبودهست با روز من روشنایی جدایی

گمان برده بودم ولیکن /نه چندانکه یکسو نهی آشنایی

به جرم چه راندی مرا از در خود / گناهم نبودهست جز بیگناهی

بدین زودی از من چرا سیر گشتی / نگارا بدین زودسیری چرایی

که دانست کز تو مرا دید باید / به چندان وفا اینهمه بیوفایی

سپردم به تو دل، ندانسته بودم / بدین گونه مایل به جور و جفایی

دریغا دریغا که آگه نبودم / که تو بیوفا در جفا تا کجایی

همه دشمنی از تو دیدم ولیکن / نگویم که تو دوستی را نشایی

نگارا من از آزمایش به آیم / مرا باش، تا بیش ازین آزمایی

مرا خوار داری و بیقدر خواهی / نگر تا بدین خو که هستی نپایی

ز قدر من آنگاه آگاه گردی / که با من به درگاه صاحب درآیی

برچسب: نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 12:50

صفحه بندی