یه جفت چشم براق
یه جفت چشم براق یکشنبه هفتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 19:49 توسط ستاره قطبی | تو که غریبه نیستیزندگی گاها انقدر حوصله سر بر میشه که دلت میخواد فکر کنی یه سر و تهی دارهمثلا فکر کنی بیخود نیست که یه گربه ی سیاه چشم قشنگ انباری واحد اپارتمان تورو برای پناه دادن بچه گربه های تازه به دنیا اومده اش انتخاب کرده .پیرمر...
نوشته شده یه جایی بین زمین و آسمون
یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:11 توسط ستاره قطبی |  به پست ثابت این وبلاگ نگاه میکنم و از شور و شوق انتخاب کلماتش تعجب میکنم.سعی میکنم به یاد بیارم حس و حالمو.موزیکی که اون زمان بهش گوش میدادم و ساعتی از نیمه شب که مشغول نوشتنش بودم.اتاق نارنجی خونه ی رشت و دیوار های پر از کلاژ های احمقانه ام...
پنجشنبه دهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 14:8 توسط ستاره قطبی |  متاهل بودن تو 25 سالگی اینجوریه که گاها تو روزای طولانی با خودت میگی من شاید بتونم با خیلی چیزا خودمو وقف بدم ولی واااقعا واسه روغنی شدن تیشرت های مورد علاقه ام پای گاز جوون بودم !! Adblock test (Why?)
تو راه خونه
سه شنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 23:42 توسط ستاره قطبی |  مدت زیادیه که احساس گم شدن رو با خودم حمل میکنم.نه اون اولاش که هنوز امیدواری فاصله ی کمی با اولین آشنا داشته باشی و ممکنه دنبالت بگردن یا اونجایی که هنوز ممکنه بتونی رد خرده نون هایی که ریختی رو بگیری و برگردی .اونجاش که انقدر زمان زیادی گذشته ...
کین تسوگی
چهارشنبه یکم تیر ۱۴۰۱ ساعت 22:44 توسط ستاره قطبی |  کینتسوگی هنری ژاپنی بر پایه ی فلسفه وابی سابی (عدم کمال و پذیرش کاستی) که در آن به ترمیم شکستگی های ظروف سرامیکی و سفالی با براده های طلا می پردازند.کینتسوگی دنبال پنهان کردن کاستی ها نیست و برعکس اون ها رو درخشان تر نشون میده و به اون اثر یه هویت ...
تمرین های لازم
یکشنبه پنجم تیر ۱۴۰۱ ساعت 17:45 توسط ستاره قطبی |  رویا پردازی و یه تصویر خیالی از ادم های اطرافمون ساختن در عین بی انصافی در حق خودمون , فشار زیادی برای طرف مقابله.غیر از این نیست که همش از خودخواهی میاد.ما دوست داریم این تصور از خودمون رو داشته باشیم که ادم های بسیار خاصی دوست یا پارتنر انتخابیمون...
قسمت تاریک تر قضیه یا چه خوبه که خلوت اینجا جای درستی برای اعتراف کردنه!
یکشنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 23:22 توسط ستاره قطبی |  یک بعدی از تحسین افراد برام روشن تر شده.متوجه شدم درست در حالی که دارم فردی رو تحسین می کنم برای موفقیتش تو حوزه ی به خصوصی که معمولا برای من وقتیه که میبینم فردی به ترس , شرم یا ایده آل گرایی پیروز شده همزمان حس متناقضی رو مثل حسادتی که با تنفر ...
کیف محض
جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 17:33 توسط ستاره قطبی |  بین کلاس به خودم اومدم دیدم دارم به استادمون گوش میدم که داره خیلی سریع و روان داستانی رو به آلمانی برامون روایت می کنه و من کاملا متوجه میشم از چی حرف میزنه و با خودم فکر کردم ابتدای این سال من بیشتر از پنج کلمه از این زبان رو بلد نبودم و حالا وا...
پرفکشن
جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 19:20 توسط ستاره قطبی | یه مرز باریکی هست بین جزئیاتی که جذبت میکنن و جزئیاتی که روحت رو لمس میکنن.اونا نزدیک به چیزی که ازشون لذت میبری نزدیک نیستن ،اونا خود خودشن .
لوپ جنون
سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۹ ساعت 11:0 توسط ستاره قطبی | روز اولته.با صبحونه ی کامل و ماسک و اسپری ضدعفونی جدیدت اومدی با ارامش نشستی رو یکی از صندلی ابی های کنار در اموزش دانشگاه.با تعجب به پسری که با بلند
فرمانروایی استروژن
چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 1:19 توسط ستاره قطبی | تو رابطه بودن با من این جوریه که انگار از همه چی قراره سوال بیاد.همه چی !از زمزمه های حین ظرف شستنم و اخرین اهنگی که از پلی لیستم پخش شده تا تک تک دیالوگ های ارباب حلقه ها و چرت و پرت هایی که اینجا و اونجا بلغور میکنم !
در ستایش وبلاگ نویسی
چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۹ ساعت 15:3 توسط ستاره قطبی | "میگم چقدر عجیبه نه ؟! انگار مردم هرچیزی که تو سرشون میگذره رو لایق به اشتراک گذاشتن میبنن." این چیزی بود که وقتی اولین بار توییتر رو چک میکر
پشت زمستان دلم بهاریست که نگو
بعد از بهتر شدنمنه شیش تا پازل هزار تیکه ای که چیدم نه ماراتن سریالی که شروع کردم نه شماره های اخر مجله های مورد علاقه م و نه پادکست های همیشگیم هیچ کدوم کار نکردن.موفق نشدم باور کنم عیدی تو راهه.نتون
دردسر مطلوب
اخیرا به لطف یه هم صحبتی مفید داشتم به این فکر میکردم که یکی از لایق ترین قسمت های هر مراسم تدفین ،اون بخشیه که باید یاداوری بشه فردی که ترکمون کرده چه نقش هایی تو زندگی اطرافیانش داشته.کارش تو پر کر
نوشته شده در روز چهل و ششم
به حرف زدن خودم که گوش میدادم متوجه شدم روز هارو نه به تاریخ شمسی و نه با مقیاس هفتگی با محاسبه تعداد روزهایی که تو قرنطینه بودیم میشناسم.روز اول بیمارستانی که بابابزرگ توش بود ایزوله شد و گفتن نمی تو
اعجاز کلاس های آیلاند
من اگه ترم گذشته سر کلاس زئونوز میدونستم میتونم به فاصله ی چندماه گیر کردن استاد مزخرفم رو تو کلاس مجازی غیر پرایوتش تماشا کنم که داره داد میزنه :" خب شماها برید بیرون،دیگه تو خونه ی خودمم نمی تونم ارامش داشته باشم " ،چقدررررر حالم بهتر بود :))
هوالحق
هر شب رو سرگردونم و هر طلوع رو سجده میکنم که هربار از خودم دور ترم نزدیک تر حست میکنم دلبری های بابا طاهر ذکر این روزامه :اگر چون موم صد صورت پذیرمبه هر صورت به دل نقش تو گیرمتو تا بخت منی هرگز نخوابمتو تا عهد منی هرگز نمیرم
نقطه ی امن گوشه ی ذهن تو چه شکلیه ؟
دیشب که انقدررر طولانی بود برام که ترجیح دادم زودتر بخوابم ، عزیز رو تو خوابم دیدم.تونستم از دستاش تشخیصش بدم.انگار میدونستم برای عصرونه م کوکو سیب زمینی پخته.انگار میدونستم بابابزرگ یکم دیگه با نون ب
ناقلا های بلاسوخته
بمونه یادگاری که من تو دهه سوم زندگیم جایی زندگی میکردم که مردمش به این افتخار میکردن که رای نمیدن و براشون فرقی نداره چه بازتابی رو روزمره شون داره.