هم اتاقی خیلی عصبی بود که از وقتی این لامصبو نصب کردم بیشتر زنگ میزنه. دیگه حالمو هم نمی پرسه .چقدر این مردا بچه ان و ازین قبیل حرف ها !
وسط هفته میگفت میدونی این بازی نمادینه !نمادی از بی سر و سامونی تو دنیای واقعی !من و سینا سال مزخرفی داشتیم و حالا این آرامشمونه.یه مزرعه خیالی به آرامش اونجا.باید صادق باشم ،بهش عادت کردم!
دیشب وقتی واسه فرداش ناهار درست میکرد گوشیشو داد دست من گفت با این تخم مرغای جدید و ذرت ها نون درست کن تا بیام،سهمتو میدم !
دیشب بعد از اینکه با شیر تازه ی گاوایی که به نظر نژاد جرزی میومدن،کره واسه فروش حاضر میکردم به این فکر کردم چقدر تا نصب کردنش فاصله دارم!
[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ ] [ 9:48 ] [ Stupid cookie ] [ ]
برچسب:
نویسنده: محمد مهدوی