اخیرا به لطف یه هم صحبتی مفید داشتم به این فکر میکردم که یکی از لایق ترین قسمت های هر مراسم تدفین ،اون بخشیه که باید یاداوری بشه فردی که ترکمون کرده چه نقش هایی تو زندگی اطرافیانش داشته.کارش تو پر کردن اون جایگاها چطور بوده.اون قسمتی که باید گفته شه اون فرد به خصوص مثلا یه دختر قدرشناس برای والدینش ،یه دوست صادق برای بهترین دوستش ،یه همسر صبور و یه مادر فوق العاده بوده.
غیر قابل انکاره که اون فرد بدون اینکه بدونه ،هر چیزی که حس کرده و انتخاب کرده و تبدیل به عادتش کرده رو در خدمت تصاحب این عناوین انجام داده.وقتی اخرین کوکی رو با همکارش نصف میکرد یا حتی وقتی داوطلب شد تو جنگی بجنگه و جونشو به خطر بندازه.چیزی که نتیجه ی این تلاش های جایزه دار صفات مثبت زندگی اجتماعی ان.فداکاری، هان ؟باید اعتراف کنم نتیجه ش در هر صورت یه اثر هنری بین کثافت دنیاست.اما تا حالا به این فکر کردی که چقدر خالصن ؟اگه طرف کل زندگیش یه عوضی بوده و این شاید آخرین شاتش برای تداعی یه تصویر خوب از شخصیتش برای فرد تو آیینه باشه ،همون قدر ارزشمنده که به نظر میرسه ؟قدرت این صفت های خواستنی میتونن حماقت و دل شکستگی و دردسر همراهشون داشته باشن ولی مگه چند نفرو منصرف میکنه !
داشتم به این فکر میکردم که اون لحظه که نمی تونم تشخیص بدم کدوم حس هایی که تجربه کردم واقعیه و کدومشون چیزیه که خواستم به عنوان برچسب داشته باشمون تا بتونم ادامه بدم ،همون ثانیه هان که حس میکنم هیچ چیزی برام به اندازه ی ذهنم ترسناک نیست.
برچسب:
نویسنده: محمد مهدوی