خرید بک لینک

واسه تعریف از روز اخر همین فقط که طرفای دوازده شب تو حیران نگه داشتیم بلال بخریم.من اومدم از عقب ماشین فلاسکو بیارم از اب جوش پرش کنم ،در وضعیت فعلی عکس،با تموم شدن روز برنامه اکتیوتی بهم تبریک گفت.یه نگاه انداختم دیدم با اتفاقی به راه شدن نت، امار سه روز اخیر رو داده :

روز اول
Walking + Ruing = 18.7 km
Steps = 12.051
روز دوم
Walking + Ruing = 19.2 km
Steps = 16.121
روز سوم
Walking + Ruing = 15.4 km
Steps = 9.067

با بلال های معروف اومده میگه این چه قیافه ایه ؟
گوشیو سمتش گرفتم
با حالت عصبی گذاشتش رو داشبور دو تا بلالو داد به من گفت اینا همش مال تو باشه.
میگفتم خودتو لوس نکن
بدون اینکه بهم توجه کنه گفت دارم میرم بال بخرم واست.اگه از همین مرغایی که این اطراف میپلکن میزنن حتما خوبه دیگه نیستن ؟
صداش میکردم که مسخره دیرمون شده بریم زودتر..هوای ابری رشت تموم میشه.من چیزی نمیخوام.بریم فقط!

ماشینو قفل کردم دنبالش راه افتادم.

خانوم صاحب مغازه کنار الاچیق رو به دره جوجه هارو کباب میکرد.پرسید ماشالا چقدر حواسشون هست.

خندم گرفت.اگه بود شاید با جمله بندی متفاوت ولی درون مایه مشابهی میگفت نه نه نه..نه اینجوری که به نظر میرسه نیست.ما فامیلیم.اگه به خوشگلی من نیست به خاطر اینه که به خانواده باباش اینا رفته.من فقط پسر داییشم.خدا واسه دشمناتون نخواد =))

ولی اونجا نبود.گفتم آره!خوش به حال من !

با فلاسک اومد بیرون ،دستاشو شست در گوشم گفت به خدا باید اینجاها یه دستشویی بزنیم پولدار شیم!از کی دارم میگم اهمیت نمیدی بهم :))

پیشنهاد روز :
این تجربه ی عمیق رو از من بپذیرین،
از بهترینان بلال های سراب.تو گردنه حیران می تونین امتحانشون کنین.

برچسب: روزنوشت,اختتامیه,پروژه, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 19:50

صفحه بندی