خرید بک لینک

من از اون دسته ام که اگه دو سه تا دوستای صمیمیم رو نشناسین, به سختی می تونین از رو اطرافیانم به مشخصاتی از روحیه م پی ببرین !کل این جریان واسم حوصله سر بره.دلیلش برمیگرده به اینکه من شاید منزوی ترین ادم اجتماعی باشم که تو کل زندگیتون ملاقات میکنین !!

دوره ای بود که جدا بودم از ادم هایی که دیدگاه متفاوتی نسبت به خودم داشتن.از نگاهشون به زندگی تا سلیقه ی موسیقی شون.به خیالم می تونستم دنیایی با ادم های شبیه خودم بسازم و فکر میکردم خیلی هم باحالم !

نمی دونم شاید هم بودم , یه جا خوندم که میگفت دوره ی نوجوونی تنها دوره ایه که همههه چیو میدونین !

درست قبل از اینکه کم کم خودتون رو با معیار های جامعه وفق بدین و توجیهات خوش ساختی برای شباهت هاتون با همسایه طبقه بالایی یا پایینی بسازین.به نظرم جالب بود !ولی الان هدف بررسی اون تئوری احمقانه نیست.

داشتم میگفتم اون دوران تموم شده.این روزا من انتظار ندارم مورد قبول همه باشم ولی ترجیحم اینه بین ادما باشم.علاوه بر اینکه داستان های بیشتری واسه نوشتن چرندیاتم و کلافه کردن شما دارم,تماشا کردن این جوامع متفاوت داره جالب تر و جالب تر میشه !

به تعداد هر فردی که بهش سلام میکنم میتونم تجربه واسه یادگار داشته باشم.در کلافه کننده ترین حالت پروسه یاد میگیرم به چی نباید تبدیل بشم !منظورم اینه که..کدوم معتمد به نفسی می تونه بگه این ادم که رو به روم ایستاده کاملا خوب یا بده ؟!کدوم متظاهر بی شعوری کاملا خوبه ؟یا کدوم بی چاره ای صد در صد و در تمامی جوانب یه عوضیه ؟!جدا ؟!گاها به این فکر می کنم اگه اطلاعات لازم جا افتاده بود,شاید هیتلر هم به بازیافت کمک میکرد !

این پست رو شروع کردم که از تناقض ادمایی که باهاشون در ارتباطم بگم.

نمی دونم تا حالا یه دوست دزد داشتین یا نه ولی اونا عالین !هستن !من دوستی دارم که واسه تفریح از سوپر مارکتا خوراکی دزدی میکنه.واسش این خلاف ریز هیجان روزش رو تامین میکنه و ازش راضیه.دیدم که بعد از خوردنشون تو همون مسیر ,برمیگرده و قیمت وسایلی که با موفقیت و افتخار برداشته رو کامل و بدون دستبرد دومی,داخل پاکت نامه میزاره و پرت میکنه داخل مغازه. و روش توضیح کوتاهی از کارش می نویسه که از هر پاکت به پاکت بعدی با خلاقیت بیشتری نوشته شده :)) به خاطر همین کمدش همیشه پر از پاکت نامه بود.از اون سفید های ساده که اخیرا خیلی کم استفاده میشن.یعنی ممکنه اون به تنهایی یه دلیل برجسته برای کماکان چاپ کردنشون باشه!!اصلا شاید این تنها دلیلیه که اونو کاملا "بد" نمیکنه.

اما حقیقتش اینه که حتی اگه اون پاکتا هنوز خریدارای تضمین شده ای داشته باشن و تنها دلیل "خوب" بودنش رو ازش بگیرن,من اهمیت نمیدم.من عاشقشم.اون زنده و دیوونه و بی پرواست و من نمی تونم مفتخر تر از این باشم که باهاش تو یه بازه ی زمانی رو این سیاره ام !

جدا از اون,امروز صبح با یه دوست قدیمی قرار داشتم.اون چادری و از یه خانواده خیلی مذهبیه.واسه دیدنش مجبور شدم برم نزدیک خونه شون چون خانواده ش یه محوطه خاص واسه گردش هاش برنامه ریزی کرده بودن.اره :) به هر حال..اون دختر عالیه.هست.و باید بدونین که خوش گذشت.با چشمایی که برای شنیدن یه جریان هیجان انگیز برق میزد, ازم پرسید با کسی هستی؟ و من گفتم اوه هانی شروع نکن چون می تونم کل این یه ساعتو حرف بزنم.و حرف زدم !

بعد از دیدار با دلبر افتاب مهتاب ندیده، تو مسیر به اون عزیزی که قبل تر بهش اشاره کردم برخوردم.

گفت هی اندازه دو تا ایستک دزدی وقت داری ؟

چشمامو میمالیدم می خندیدم میگفتم هووف چرا که نه ؟:)) تا نزدیک خونه همراهم اومد.گفتم بیا بریم بالا یه ایستک غیر دزدی بخوریم.به خوشمزگی این یکی نیست ولی خب..مامان هم دلش برات تنگ شده.

قوطی خالی رو ازم گرفت گفت شاید یه وقت دیگه فعلا باید به خاطر امانتی برگردم به اون سوپر مارکت و بعد برم خونه دیر میشه.

برچسب: دنیای,دیوونه,منزوی,دخترک,اجتماعی, نویسنده: محمد مهدوی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:43

صفحه بندی