
من می تونستم,می تونم ساعت ها حرف بزنم
ولی در نهایت اون هیچ ایده ای نداره که جزئیات نقاشیش با دلم چیکار کرده !
و اره.من انقدر دوستش دارم که باید تو همه ی صفحه هام جلو چشمم باشه پس.. باید عادت کنین :))
هنرمند مورد علاقه انای قشنگم بازم خیلی خیلی خیلی به خاطرش ازت ممنونم.
چندساعت بعد از تولد و خلوت تر شدن دور و اطراف همیشه به طرز غیرقابل توصیف و بیخودی غمگینه.ولی تو اون قسمت رو از روزم جدا کردی.
خوشحالم که از طریق این وبلاگ,از جایی که تمام قد و بی هیچ سانسوری خود خودمم پیدات کردم.
چی میگن درخور این حس ؟ مرسی که هستی.
قلب ابی.
برچسب: باشم,
نویسنده: محمد مهدوی