
برای من شبیه دوستی خیالیه معمولا شب ها پیدایش میشه.
گاهی فکر می کنم روزها دوست خیالی ادم های دیگه است یا شاید جای دیگه زندگی دیگه ای داره.
مثلا می تونه در یکی از ساحل های بالی میوه های استوایی بفروشه,می تونه صبح ها توی متروی قدیمی پاریس نوازنده باشه یا در کوچه های هاوانای کوبا به ادم های خسته سیگار مجانی تعارف کنه و قدم بزنه!
ماشینش رو که معمولا بوی ادکلن گرم میده کنار خونه م پارک می کنه و سوار میشم.به سمت جایی نامشخص حرکت میکنه.هیچ کدوم معمولا حرف نمی زنیم.گاهی من چیزی میگم و اون نمیشنوه.گاهی هم اون حرف می زنه و من نمیشنوم.اون به خیابونا و جاده زل می زنه و من نگاهم ثابت نمی مونه.
گاهی به موهاش نگاه می کنم و دستاش که سیگار رو همراه با فرمون نگه داشته.سیگار کشیدن بهش نمیاد اما بهش نمیگم.من چای می خورم اون بیرون رو نگاه می کنه.من گاهی عکس می گیرم و اون به بیرون نگاه می کنه.من شیشه پنجره رو پایین میدم و سرم رو تو باد وبارون بیرون میکنم و اون به بیرون نگاه می کنه.من خسته میشم,سرم رو به کج روی صندلی تکیه میدم و چشمام رو می بندم و اون به من نگاه میکنه.چشم باز می کنم و صبح شده.جاده تموم شده و ما برگشتیم سر جای اول و اون میره تا شاید جای دیگه ی دنیا ماهیگیر ,نقاش یا فقط رهگذر باشه!
متن از هدی رستمی _
موزیک پیشنهادی گله نیست از میلاد رحیمی .کلیک
برچسب: جاده می رقصد به ساز بی محابا راندنت,
نویسنده: محمد مهدوی