دو ساعت پیش امیدوار بودم اخرین پست تبریک روز دختر رو لایک کرده باشم .یکی از اقای دکتر های هم کلاسی بود که کپشن زده بود روز دوست داشتنی ترین خنگ ها مبارک :) اره !و زیرش تعداد نه چندان کمی کامنت های ذوق و تشکر ثبت شده بود.عجیب نیست!بهتره بگم دیگه نیست!اوایل خیلی زر میزدم.
به جاش میخوام جریانی رو تعریف کنم و جایگاه دختر دار بودن تو این دور و زمونه رو از نظر یه ادم معمولی معمولی تا حد امکان نشون بدم
من یه عموی بزرگ اهل دل دارم.عجیبه که هیچ وقت ازش نگفتم.اون..فقط خودشه.با تجربه و جسور و صاحب سبک شوخ طبعی که فقط از خودش برمیاد.همیشه باهم کراش های قدیمیم و روش های مخ زنی شون رو مسخره می کردیم و عمو از روش های خودش و دلبری با اون شلوار شیش جیبای معروف و تاثیر متن اهنگای عارف تو مخ زنی دخترای دانشکده ادبیات میگفت!
شب تولد 18 سالگیم میگفت "تو شجاع و باهوشی و الان دیگه بزرگ شدی و دنیا مال توئه و مغز کوچولوت فکر میکنه همه چیو میدونه اما بزار یه چیزیو بهت بگم تو این فرهنگ دره پیت اگه پسر داشته باشی فقط نگران یه پایین تنه ای ولی اگر دختر داشته باشی یاید نگران همه پایین تنه های شهر باشی!
من پسرای خودم و رکوردهاشون رو دیدم و فقط بهشون افتخار کردم !!
ولی اگه دختر دار بودم ترجیحم این بود که مدارس شاهد ثبت نامش کنم و تربیت معلم قم واسش انتخاب رشته کنم و در نهایت تو 22 سالگیش یه ازدواح سنتی با یکی از برادرای هم رشته ای ترتیب میدادم و یکسال بعد بابا بزرگ میشدم.
ولی تو..تو فقط دردسری و بابات دیوانه تر از خودته!اینو خیلی وقت پیش بهش گفتم.ده سال میگذره هنوز شلیک از اسلحه و کوهنوردی و رانندگی تو جاده حیران چالش هاییه که منتظرشین."
یادمه دستمو گذاشتم رو قلبم,پریدم وسط حرفش گفتم منم همینجوری که هستین دوستتون دارم عمو جون !
[ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 6:25 ] [ Stupid cookie ] [ ]
برچسب:
نویسنده: محمد مهدوی